خرید بک لینک
می دونی  چی خیلی وحشتناکه؟! این که جلوی دلبستگی رو نمیشه گرفت! اولش قرص و محکمی حد و حدود میذاری واسه آدما، واسه خودت اما از یه جایی به بعد از دستت در میره چشم باز میکنی و میبینی گیر افتادی! اینجور وقتا انکار کردندست و پا زدنِ بیهودهست بیشتر فرو میری میگی نمیخوام  ولی شدیدتر میخوای انگار هر قدمی که برای دور شدن از دلبستگی برداشتی اون چند قدم  بهت نزدیکتر شده بی اونکه بفهمی ..! 

برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 21:54

من خواستم که تو رو کنار خودم نگهدارم

تا شاید بتونم تو رو عاشق خودم کنم....

اما تو به یکی دیگه دل داده بودی
 

عاشق یکی دیگه شده بودی و

یکی دیگرم عاشق خودت کرده

بودی؛ ولی خب غافل بودی از

اینکه منم اینجا عاشقت بودم....

برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 21:54

نمیدانم چند ده سال بعد، کجای زندگیام و با کدامین احساسها دست و پنجه نرم میکنم ولی به شدت مشتاقم آنقدر عمیق جوانی و شادابیام را زیستهباشم که با تماشای شادی و تفریح جوانترها عمیقا لبخند بزنم و با ذوق فریاد برآورم که: «من هم این شادی را زیستهام، تمام این خوشیها را، تمام این لبخندها و دوست داشتنها و به آغوش کشیدنها را من هم پیش از این تجربه کردهام.» میخواهم پیریام را بعد از یک جوانیِ پربار و عزیز، به رسمیت بشناسم. باید همه چیز را تجربه کنم، باید تا میتوانم ببینم و بشنوم و سفر کنم و دوست بدارم و به آغوش بکشم و برقصم و آزاد باشم. باید حواسم باشد هیچ حسرتی برای روزهای پیریام کنار نگذارم.که پیری مطلوبترین دوران زندگیست، اگر جوانیِ خوشایندی از سر گذراندهباشی...

برچسب: نویسنده: رویا شاکری تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 21:54

صفحه بندی